تبليغاتX
باران عشق

روز وصال: سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 لحظه رويدن عشق :8:25
 

 سلام. سلام بر تمام کسایی که در نبود من سوختن و ساختن ، گریه کردن،دعا خوندن، نظری دادن،شمع روشن کردن و خاک عالم بر سرشون کردن. سلامٍ من فقط به این افراد بود . ( پس با تو نبودم )

   و یه سلام دیگه به همه  اون میمونایی که نبود من هیچ فرقی به حالشون نداشت (با توام ای بی .... ، استغفرالله!!)

   حالا به غیر از همه ی این  سلام  و احوالپرسی ها (آخ یادم رفته بود، شما خوبین؟) و ابراز محبت ها و حالگیری ها و کدورت ها و...،من باز اومدم  .... 

اومدم تا بهتون حال بدم

اومدم تا شما کم از اون کارایی که گفتم بکنین

اومدم تا صفا کنین

اومدم تا زمین سبز و مراکز تفریحی و مدرسه های شهرمون بیشتر شن

                      ( برداشته شده از شعارهای کاندیدای محترم شهرمون)

البته زیادم بی ربط نیس هااااااااا

کلی حرف دارم براتون که نمی دونم چه طوری بگمشون. فقط موضوع کلی رو می گم:

   ۱. امتحانای ترم که حسابی بدبختم کردن. موضوع اصلا خرخونی نبودها( یا  یا ) چون این سه تا کارهای ....و باران و .... هستن. البته آخریه خیلی به من شبیهه تنها تفاوتش اینه که من از قبل می دونم خرخونی هیچ فایده ای نداره برای همینم اصلا زحمتشو نمی کشم.

داشتم از بدبختی حرف می زدم. آره اونقده بدبخت شدم (توسط نمره هام) که کم مونده بود به عمل کثیف خودکشی دست بزنم     

۲. دوری از شما  که پاک منو ریخت به هم. ( می دونم که برای شما هم تحملش سخت بوده)

ماجرای نبود اینترنت و کلا ....بعدا بهتون می گم چون قضیه اش مفصله و تا من اونو بنویسم یا شما اونو بخونین هردومون    می شیم.

 

 

بزار خيال كنم هنوز ترانه هامو ميشنوي 

هنوز هوامو داريو هنوز صدامو ميشنوي 

بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم 

اگر تمومه قصه مون  هنوز ترانه سازتم 

روزا به فكر ديدنت شبا پر از خواب مني 

بذار خيال كنم تو دلتنگيات 

غروب كه ميشه ياد من مي افتي 

تويي كه قصه ي صلوع عشقو گفتي و دوست دارمو نگفتي

بذار خيال كنم منم اوني كه دلتنگي براش 

اوني كه وقتي تنهايي پر ميشي از خاطره هاش 

اون كه هنوز دوسش داري  اون كه هنوز هم نفسه 

بذار خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه 

دوباره فال حافظ و دوباره توي فالمي 

بذار خيال كنم بذار اگرچه بي خيالمي

 

با هر شکلی میشه گفت دوست دارم 

 اما اینکه بتونی این دوست داشتنو تو دلت نگه داری مهمه

 

آمدم تا کلامی را بر زبان آورم و هم اینک خواهمش گفت.اما اگر مرگ بازم دارد.از لبان "فردا"گفته خواهد شد چه."فردا"هیچ رازی را در کتاب "ابدیت"باقی نمی گذارد.

آمدم تادرشکوه "عشق"ودرروشنای"زیبایی"که جلوه های خداوندند زندگی کنم.من اینجایم زنده واز قلمرو زندگی تبعید نتوانم شدزیرا که به واسطه کلام زنده خویش در مرگ خواهم زیست.

من به اینجا آمدم تا برای همه و با همه باشم وآنچه امروز در تنهایی خود می کنم "فردا"از سوی بیشماران طنین خواهد افکند.آنچه را اکنون با یک قلب می گویم"فردا"هزاران قلب خواهد گفت.

                                             خلیل جبران

میروم ز دیده ها نهان شوم

میروم که گریه در نهان کنم

یامراجدائی تو می کشد

یا تورا دوباره مهربان کنم


درون كاغذ هاي پاره شده ي شعرهايم تو را مي جويم ولي اي كاش زود تر ميدانستم براي هر تصميمي بايد خوب انديشيد و هر جدايي را با يد با تنهاي جواب داد و سهم من از آن فقط قلبي است كه با خاطرات او ميتپد هنوز هم مي توانم صدايت را احساس كنم ولي اكنون هم چون ديوانگان بر ساحل رويا هايم قدم ميزنم يادمه يه روزي دو تا قلب كشيدم يكي براي تو و ديگر خودم هنوز هم يادگارمون روي درخت مونده كاش درختي بودم تا هر كس با گذاشتن خاطرتش بر روي ساقه هي تنم ديگر نگران زمانهاي از دست رفته عمرش نباشد و تازه فهميدم روز گار خواهد گذشت چه با تو و بي من و نسيم هنوزدر دم صبح كوچ ميكنم و بوي يار را به مشامم ميرساند .

 

پروانه

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.
شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.

آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.

هيچ اتفاقي نيفتاد!

در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن، راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.

گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.
اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم.

من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم.

من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم.

من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد.

« من به هر چه که خواستم نرسيدم …
اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»

بدون ترس زندگي کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتواني بر تمام آنها غلبه کني.

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
تسبیح
روز وصال: سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 لحظه رويدن عشق :17:10

تسبیح

تسبیح من اشکهای من است

دانه دانه

شفاف

...و پاک

که با آن هر لحظه تو را یاد می کنم

اما تسبیح من گسسته است و دانه هایش 

مدام پراکنده می شوند.

تقدیم به آنها که به گل پا بندند .
 

    سیب زندگی را به شغال بطالت ندهیم .                  

آه

آه ای سوره عشق

من تورا از طور سینا اورده ام

وقتی آدمها گوساله سامری را بخداوند ...

ترجیح داده بودند

ای سوره عشق

من تورا می خوانم وقتی واژه ها سکته می کنند

ای سوره عشق...

من در آیه آیه ات تعمق خواهم کرد

من تمام آیاتت را مومن خواهم شد...

 

یاد بگیریم که ببخشیم

خودمان را

دوستمان را

دشمنمان را

ثروتمان را

آبروی مان را

هستی مان را

داراترین مردم بخشنده ترین آنهاست.

در انتهای افق

نشانه هایی دیده می شود

از سوارانی که می آیند

سوارانی که قلب شکسته من

در کوله بار آنان قراردارد...

خدایا این سواران را زودتر به مقصد برسان.


نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
پی‌نوشت بارانی
روز وصال: سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 لحظه رويدن عشق :5:10

داشتم درس مي خوندم كه برق رفت يه شمع روشن كردم تا زير نور شمع درس بخونم (شنيدين كه ميگن فلاني دود چراغ خورده است چقدرخودمو بزرگ كردم )

همين طوركه به كتابم نگاه مي كردم هر ازگاهي هم نيم نگاهي به شمع مي انداختم ...مي سوخت ...

نمي دونم چرا اما منتظر ريختن اشكاش بودم...نريخت ...

5دقيقه گذشت.... اشك نريخت

10دقيقه گذشت.... اشك نريخت

15دقيقه...

20دقيقه...

25دقيقه... تموم سوخت اما حتي يك قطره اشك هم نريخت...

شنيدين كه ميگن :محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد .

حالامنم يه جمله( به خودم )ميگم : صبر و تحمل رو از شمع ياد بگير ،با اينكه مي بينه داره مي سوزه اما اشك نمي ريزه.........

بعد از25دقيقه برق اومد و من يه قطره اشك هم نريختم (عجب شمع سمج و پر طاقتي بود....................*)

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

هنگامي كه حیوانی را ذبح می‌کنی ، در دل خود به قربانی بگو :

  نيرویي که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی‌ست که به زودی مرا از پای در خواهد آورد 
  و هنگامی که لحظه موعود
من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت زیرا قانونی 
  كه تو را در مقابل
من
تسلیم کرده است به زودی مرا به دستی قوی‌تر خواهد سپرد. 

   خون تو و خون من 
     
عصاره ای است
که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی
                                        
(در آن سوی طبیعت) آماده شده است. 

 

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

سه‌شنبه برف مي‌بارد
برف پاك‌کن‌ها
دست تکان مي‌دهند


      برف پاك‌کن‌ها از روی تو
         برف
سه‌شنبه را مي‌روبند

من دست تکان مي‌دهم
      نقش تو را پاک مي‌کنم
                        
                               خداحافظ
...


بر جاده‌ي خالی
برف مي‌بارد و
برف پاك‌کنی دیوانه‌وار
به اين‌س
و و آن‌سوی جدار گلو مي‌کوبد



                   
در گلویم بر نام تو
برف ميبارد  ...

 FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers


 

ما دروغ‌گو هستیم چرا که

حقیقتِ دیروز به دروغ فردا بدل می‌شود

حال آن‌که نگاشته‌ها ثابت‌اند

و ما با نگاشته‌ای از حقیقت زندگی می‌کنیم.

عشقی که به دوستم دارم این سال

با عشق سال پیش فرق می‌کند

اگر چنین نباشد، دروغی بیش نخواهد بود.

ولی تکرار می‌کنیم : عشق! عشق! عشق!

گویی سکه‌ای بوده با بهای ثابت

نه چونان گلی که می‌میرد و باز غنچه ای دیگر می‌دهد.

 

 

       پي نوشت : وقتي تو در كنارم باشي ديگر مرا مجال چاي خوردن نيست ...

 

 FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

پرونده بسته شد ...      
     
قایق عشق
        بر صخره‌ی ديروز شکست !
             با زندگی بی‌حساب شدم ...


          پی‌نوشت : 
             بی‌جهت دردها را و فاجعه‌ها را دوره نکن

               و یا آن آزارهاي جنون‌آميز را كه عشق مي‌خواندي‌شان ...

      


Nivea, perfetta

Dalle labbra del cielo

La luna pende

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

        چه روزها كه خواستم ببينم و چشم‌هايت را بستي!
         چه شب‌ها كه ماه از گفتن‌هايم خسته شد و نشنيدي! 
          چه لحظه‌ها كه به انتظار شنيدن، گوش به آسمان سپردم و ...


              پي نوشت : 
                 به دنبال چيستي اينك ؟ 
                      فصل سرد چشم انتظاري ماه‌هاست به آخر رسيده است ! 

 

 

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers



        
             می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را
                            می‌جويمت چنان‌که لب تشنه آب را
             محو توام چنان‌که ستاره به چشم صبح
             يا شبنم سپيده‌دمان آفتاب را

              بی‌تابم آن‌چنان که درختان برای باد
                       يا کودکان خفته به گهواره، خواب را
                                بايسته‌ای چنان‌که تپيدن برای دل
                                         يا آن‌چنان که بال پريدن عقاب را

                  حتی اگر نباشی می‌آفرينمت
                     چونان که التهاب بيابان سراب را
                         ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
                                 با چون تو پرسشی چه نيازی جواب را ...

                                                            
FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers


بارانی‌ست چشمانت
            در قبیله‌ی جدایی

   اما تو دلگیر این زمان خودپسند مباش
                فرداها تقدیر نوشته‌ی ‌ما نیستند
                                  و شادی بر شانه‌های ما
                                                     خواهد نشست


          فقط باید صبر کرد و
صبوری...



FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

به نام رب ساطع آفريدگار قاطع.

جرم هستي قابل نيست كه با او هم كلام شود ونامي از او بر خود نشاند .

اين منم ولي نه مني وجود ندارد ،هرچه بوده وهست اوست .

پس اين تكه گل تيره چيست و چه مي خواهد .

آه هرچه مي انديشم و به گذشته بازگشت مي كنم فقط محبت خدا را در تمام امور مي بينم .

و اگر چه غافل بوده وهستم آمده ام تا بزرگ و رسيده شوم و بازگردم.

آيا من رشد داشته ام آيا توانسته ام مركز و سر چشمه وجود را بيابم ،نه هنوز نه،از اين زندگاني دلم چركين است. تا كنون كاري نكرده ام كه سوز دل را خاموش كند و صفاي روح را به من برگرداند .

سخت است سخت ولي من عاشق اين راهم .

خدايا تو را كجا خوانده ام كه نبودي وكجا را جستجو كردم كه نبودي وكجا نظر افكندم كه نديدم وكجا دست كشيدم كه نرسيدم

خدايا پاكي را به من عطا كن ،كه دل گرفته ام

و روحم را نوازش كن كه مجروح است.

 و تويي طبيب جانم اي لطيف.

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers


Your pain is the breaking of the shell that enclose your



understanding .even as the stone of the fruit must break that its



heart may stand in the sun ,so must you know pain.



*******

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

رنج ، شکستن پوسته اي است که فهم و ادراک شما را زنداني کرده است.



چنانچه هسته بايد نخست در دل خاک بشکافد تا از راز دلشدر آفتاب عريان شود ،



شما نيز بايد که رنج شکافتن را تجربه کنيد تا به شکافتن در رسيد.



" جبران خليل جبران"


بهترين مردمان آن است كه چون ستايش ميكني
سرخ شود وارزشها يش راكه خوار ميكني ،خواموشي مي گزيند

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : محسن مختاري

c7rain@yahoo.com