تبليغاتX
باران عشق

دارم حافظ را از برای تو حفظ می شوم
روز وصال: شنبه سی و یکم شهریور 1386 لحظه رويدن عشق :15:16


(عيد ماه روزه فرا رسيد و من بر انم كه پرهيز يك ماهه را صرف شادي كنم

روزهاست كه تنگدلي بر من چيره شده و از اين بابت شرمنده ام

از اين پس گوشه گيري را رها كنم حتي اگر زاهد مرا بند بر پاي نهد

واعظ پندم مي دهد ولي من پند پذير نيستم كجاست ان كسي كه ساكن كوي گشاده دلان است ؟ تا سر در قدمش نهم و پيشش بميرم) 

دلم براي كسي تنگ است

كه همچون كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را نثارم   كرد ...

می خواهم بنویسم ولی نمی شود ، ذهن یاری نمی کند ، دل رضایت نمی دهد

به نام تو و به یادت

باز می نویسم از سر خط

 و اگر این شعر با چشمانش راه بیاید

  

می دانم این سطر ها نوش دارو نیست     اما بخوان

شاید حرف دل تو


حرف دل من

در روزگاری که گوش بدهکار پیدا نمی شود


خودتان زحمت بکشید و این سطرها را بخوانید


...و عمیق بخوانید تا بفهمید بغض ته گلویم را

 

!بوی شیر از دهانم پر کشید و. تازه رسیدم به این دوران

چرا می گویند: "تمامش کن"؟


...چشم اندازم جرات می کند و ده ثایه جلو می رود


...و باز تو    تو    و تو


بگذار ده ثانیه دیگر هم بروم_قبول؟


در راستای همین گذر گاهست


(که هم نوعان زنده ات را می بینم...!! (تو هم می بینی؟


هنوز در عالم یقینم! نه تو تمام می شوی


 نه من تمامت می کنم

دارم حافظ را از برای تو حفظ می شوم

ته مانده ی این زندانی ها بماند برای کسی که


!!!خیال آمدن دارد


حرف های من مثل درد هایم تمامی ندارد


"حالا شما هی بگویید: "تمامش کن


من که مردم آزار نیستم


سر خط بعدی بنویسید


"تمام"

عجب موجوداتی هستیم ما...برای پا گذاشتن به این دنیای عجیب و خطرناک جشن میگیریم و کادو میدیم و

شیرینی میخوریم و تبریک میگیم و برای رفتن از این دنیای عجیب و خطرناک به دنیایی پر از خوبی گریه میکنیم

 و حلوا میپزیم و تسلیت میگیم...

من حسابی شوکه شدم اصلا باورم نمی شد تولد من یاد کسی مونده باشه بخدا نمیدونین وقتی این حرفها رو

 شنیدم جا خوردم

ممنونم ازت  که یادت بود ممنونم ازت

 

http://greetycards.com/database/cards/love/roses01.gif/

 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دردانه می لغزد

ولی یاران نمی دانند که من دریای از دردم
.

به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم


دارم حافظ را از برای تو حفظ می شوم

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
تولدم مبارك يه نظر بده باش
روز وصال: پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 لحظه رويدن عشق :10:35

25/6/تولدم را خودم به خودم تبريك مي گم

 az khejalat khodam dar beyam dege bash

 

 بي خبر از همه جا و همه كس مي خورد و مي خوابيد . نه مي دونست اون چيزي كه مي خوره از كجا مياد و نه ميدونست چه كسي اونا رو براش مي فرسته. آخرش اونقدر پررو شد كه شروع كرد به در و ديوار لگد (لقد؟) پروندن!Your Image Thumbnail

 ناچار بيرونش آوردن. درست همون لحظه بود كه شروع كرد به گريه كردن ، طفلي تازه به دنيا اومده بود 

Your Image Thumbnail

 

 rozi ke be donya omadi dasht baron miyomad...... amma on roz hava baroni nabod..... in fereshteha bodan ke dashtan geryeh mikardan... chon yeki azashon kam shodeh

bod.badeha esmesh ra gozashtan baroon barooon tavalodet mobarak. 

 روز ميلادت آنگه كه فرشتگان براي سپردن تو به عالم خاكي نزول كردند هزارن گل شكفت.

برايت لحظه لحظه هاي پر بار و پر شكوه در تمامي مراحل زندگي آرزومندم. ***عزيزم روز تولد تو ميلاد عشق پاكه***

 mobaraaaaaaaaaaaaaak basheeeeeeeee beya shamara foooooot kon 

 كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و گفت : مي گويند فردا شما مرا از بهشت به زمين مي فرستيد اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟ خداوند پاسخ داد : از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام .او از تو نگهداري خواهد كرد . اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه : اما اين جا در بهشت من ، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من كافي هستند . خداوند لبخند زد : فرشته تو برايت آواز خواهد خواند هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود . كودك ادامه داد : من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم !؟ خداوند او را نوازش كرد و گفت : فرشته تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي درگوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني . كودك با ناراحتي گفت : وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم چه كنم ؟ اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت : فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد كه چگونه دعا كني . كودك سرش را برگرداند و پرسيد : شنيده ام كه در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي كنند ، چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟ - فرشته ات از تو محافظت مي كند . حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. كودك با نگراني ادامه داد : اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود . خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات هميشه درباره من با تو سخن خواهد گفت و به تو راه بازگشت به سوي من را خواهد آموخت. گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود . در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد . كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند . او به آرامي يك سوال ديگر از خدا پرسيد : خدايا اگر من بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگو !خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني و كودك متولد شد تولدت مبارك باران تولدت مبارك

 

تو معنای تمام واژه های منی برای عاشقانه هايم به دنبال واژه می گردم ... تو باز هم در من ظهور کن .....

 az khejalat khodam khodam dar omadam ha che msihe kard baran baran baran eshgh 72

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
امام عشق
روز وصال: چهارشنبه هفتم شهریور 1386 لحظه رويدن عشق :11:59

لطفا روی این کاغذا و با خودنویسی که اینجا گذاشتم هر حرفی که دوست داری به من بگی بنویس! تصورات ذهنیت درباره من! هر انتقادی که فکر می کنی به من وارد هست، به عنوان دوست واقعیم حق داری به من بگی...

خلاصه که راحت و آزاد باش و به قول معروف هر چه می خواهد دل تنگت بگو...!  

پیوست: با این که از تعریف خیلی خوشم میاد   ولی انتقاداتت رو هم بگو!  

 

 

 

 

سلام

 

 

 

اگر خداوند براي لحظه اي فراموش كرده بود كه من ديگر يك «عروسك پارچه اي» هستم، و به من جرعه اي حيات مي بخشيد؛
شايد:
هر آنچه را كه در فكرم مي آمد به زبان نميآوردم بلكه راجع به چيزهايي كه ميخواستم به زبان بياورم، فكر ميكردم.
به چيزها به اندازه معنايشان ارزش ميگذاشتم نه به اندازه قيمت و بهايشان.
كمتر مي خوابيدم بيشتر به رويا فرو ميرفتم و ميفهميدم كه در ازاي هر يك دقيقه كه چشمهايمان را مي بنديم، شصت ثانيه نور و روشنايي را از دست داده ايم.
وقتي ديگران به عقب بر مي گشتند من جلو ميرفتم و وقتي ديگران ميخوابيدند من بيدار ميماندم …
گوش مي دادم وقتي ديگران صحبت ميكردند. و مي فهميدم كه چگونه بايد از خوردن يك بستني شكلاتي لذت برد!
اگر خداوند به من جرعه اي حيات ميبخشيد: ساده تر لباس مي پوشيدم و چهره ام را به سمت آفتاب بر مي گرداندم و نه تنها جسمم بلكه روحم را در برابر آفتاب عريان مي ساختم.
خداي من! اگر من يك قلب داشتم، تمام نفرتم را بر يخ مي نوشتم آنگاه منتظر در آمدن آفتاب ميماندم.
گل هاي رز را با اشك هايم آب ميدادم تا درد خارهاي آنها، و بوسه گلبرگهاي سرخ آنها را حس كنم.


خداي من! اگر به من جرعه اي زندگي نوشانده بودي: حتي اجازه نميدادم يك روز از عمر بگذرد بدون اينكه به مردم گفته باشم كه چقدر به آنها عشق ميورزم. به تك تك انسانها ميفهماندم كه آنها محبوب هاي من هستند و در عشق با عشق ميزيستم؛
به مردم نشان مي دادم كه چقدر اشتباه مي كنند كه اگر پير شدند ديگر نميتوانند عشق بورزند: بلكه اگر ديگر نتوانند عشق بورزند، پير شده اند.
به بچه ها بال مي دادم؛ اما به آنها اجازه ميدادم پرواز را خودشان ياد بگيرند.
به پيران مي آموختم مرگ همراه با پيري نمي آيد بلكه همراه با فراموشي است كه مرگ خواهد آمد.
و اي انسانها!
من مطالب زيادي از شما آموختم؛ آموختم كه همه مايلند بر فراز قله ها بايستند بي آنكه بدانند شادي و موفقيت واقعي در به دست آوردن مهارت انجام كارهاست.
ياد گرفتم كه: وقتي بچة تازه متولد شده اي، براي نخستين بار انگشت پدرش را، در اولين شوخي كوچكش با او، ميفشارد او را براي هميشه اسير خود كرده است.
من از شما چيزهاي بسياري آموختم، اما واقعيت اين است كه استفاده چنداني از آنها نكردم و اكنون بايد آنها را در چمدان بگذارم و بروم زيرا من متاسفانه خواهم مرد! »
                                                                          

                                                                                گابريل گارسياماركز 
                                                                            
    دسامبر 2000

 

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید              که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش                  زده ام فالی و فریاد رسی می آید

تو می آیی . این را همه می دانیم و در پس پرده ی اشک. برق چشمانمان.  برق امید به آمدن توست

سینه هامان تنگ گشته و چشمهایمان اشکبار

از ظلمت قومی که به روی هر چه بوی خداست خاک می پاشد که دیگر در شامه جهان نپیچد

که دلها را تازه کند . که به آینه های قلب های آماده برق ایمان نیندازد . که سر مست حقیقت نکند

که هوای ترک ظلمت به سر ها نیفکند

قومی که موسی و عیسی و محمد (صلوات ا... علیهم ) نمی شناسد . تنها می خواهد حکومت کند

تفرقه بیندازد و حکومت کند .

اما تو می آیی همه می دانند که می آیی . ای در هم شکننده ی شوکت جباران .

این را همه می دانیم و ظهورت را انتظار می کشیم ...

ولی آقای ما ...

سینه ها مان تنگ گشته و چشم هامان اشکبار ... حرمت ها مدت هاست که شکسته شده 

و بدعت ها آشکار .

می دانم می دانم . کاش آنگونه بودیم که می پسندی . کاش بزرگ بودیم و وسیع و آزاد ... نه کوچک و

محدود و اسیر .

کاش شیعه بودیم و عارف به حقتان نه واماندگان در لفظ و در بند حاجات حقیر دنیا .

ولی آقا هنوز هم غروب جمعه ها حتی اگر ندانیم چرا دل ها مان می گیرد .

اگر خوب نیستیم خوبی را دوست داریم و عشق به شما عشق به تمام خوبی هاست

پس بیا تا روحی تازه در کالبد اندیشه ها و اعمالمان دمیده شود . تا به خاطر بیاوریم تما چیز هایی را که

به فراموشی سپرده ایم

تا بار دیگر بشریت حلاوت حضور امام را نواده ای از خاندان رسالت را بچشد .

بیا و ...

 بندگی را عشق را ایمان را و زیستن را بار دیگر معنا کن

وقتی دلم برای بودنت تنگ می شد ...

 وقتی خورشید غروب می کرد و شب دامن سیاهش را بر سر آبی بی پهنای آسمان میکشید

 وقتی ستاره ها یکی پس ز دیگری آمدن شب را نوید می دادند

 و دوباره وقتی دلم برای بودنت تنگ می شد برای معصومیت نگاهت ...

 به خودم می گفتم دلم به دلت خبر می دهد گرچه تو را نمی بینم اما می دانم که میدانی  که تنهایم که بی تو تنهایم

 به خودم می گفتم شاید نباشی که حرف هایم را از نگاهم بخوانی  اما خط قلبم برایت تکراری تر از نگاهم است به خودم می گفتم تو می دانی ... می دانی ...

پس چرا دلم به دلت نگفت ؟ چرا هنوز تنهایم ؟ شاید تو قاب یاد مرا از دیوار دلت پایین آورده ای ....

کاش دوباره می دیدمت ، کاش بار ها و بار ها می دیدمت  فقط همین دلم برای بودنت تنگ است

دلم برای بودنت تنگ است چرا که تو هیچ وقت نبودی ، طعم بودن تو ، طعم شیرین رویاهای من است ...

طعم بودن تو طعم دعا های صمیمانه ای بود که از ته قلب می کردم ، طعم  آرزو هایی که احساس می کنم دنیا آمدن من فقط برای دیدن مرگ آ نها بود

و اکنون از آن همه رویا ، از آن همه دعا از آن همه آرزو تنها یک دعا ، یک رویا و یک آرزو برایم باقی مانده است

 را

گاهی دلم می خواست با کسی حرف می زدم گاهی دلم می خواست تنها نمی بودم 

نمی دانم چرا یاد من اینقدر زود از یاد تو رفت...

 شاید من اشتباه کردم، شاید دل را به دل راهی نیست، شاید چشمان همه سرد و بی روح است

اما نه ... من بار ها و بارها   به چشم ها خیره شدم هیچ نگاهی تکیه گاه نبود، هیچ نگاهی آرام و معصوم نبود  ، هیچ نگاهی نگاهم را از نگاه بعد نگرفت ، چشم هایم فقط خیره می شدند ، برق هیچ نگاهی مرا به میهمانی ستاره ها نبرد و من در اعماق هیچ نگاهی آرامش پیدا نکردم جز نگاه تو .....

 

 

کشیده می شود دستهای من به سوی تو نازنینم کجایی؟

در آسمانی یا در زمین؟

نزدیک منی یا دورتر از من؟

آیا دستان نیازمند مرا می بینی که به دنبال تو کشیده می شواند؟

آیا می بینی که عاجزانه از تو کمک می خواهند ؟

می دانم که می بینی پس نازنینم "

دستان سرد مرا بگیر و با دستان گرم خود مرهمی باش بر آن

دستان مرا بگیر تا حس کنم که هستم

دستان مرا بگیر تا حس کنم که هستی

دستان مرا بگیر تا حس کنم که می توانم در انتظارت بمانم

دستان مرا بگیر تا حس کنم که در کنار توام

دستان مرا بگیر تا حس کنم که ...................

و دستان مرا بگیر ای موعود من ای نور چشمان من

ای عشق سرشار من ای مهدی منتظر من و ای یوسف زهرای من................

می دانم که

قامت زیبای تو خستگی رااز بین می برد............چشمان زیبای تو حس امید را زنده می کند...............

صدای تو همه را  به عرش می رساند.........

به امید روزی که بینم روی ماهت.......................

 

به قلم یکی از منتظران دیدارت

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

 

 

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
....چاقو رگ وسوسه زدن ....
روز وصال: پنجشنبه یکم شهریور 1386 لحظه رويدن عشق :11:21
 

لطفا روی این کاغذا و با خودنویسی که اینجا گذاشتم هر حرفی که دوست داری به من بگی بنویس! تصورات ذهنیت درباره من! هر انتقادی که فکر می کنی به من وارد هست، به عنوان دوست واقعیم حق داری به من بگی...

خلاصه که راحت و آزاد باش و به قول معروف هر چه می خواهد دل تنگت بگو...!  

پیوست: با این که از تعریف خیلی خوشم میاد   ولی انتقاداتت رو هم بگو!  

 

 

رفتن

یا نرفتن

مساله ای که این نیست

افتاده به جانم و دارد دیوانه ام می کند

 

 

 

می خواهم سرم را بگذارم

اما نه روی زمين

روی شانه های تو

 و بميرم...

بميرم و دوستت داشته باشم

بروم ته جهنم و دوستت داشته باشم

بهشت که راهم نمی دهند

بهشت برای آن هايی است که تو دوستشان داری

 

 

  

مجنون همیشه مجنون است

حتا اگرلیلی اش را نداشته باشد

نبیند اش

مجنون که تکلیفش معلوم است

حرجی براونیست...

لیلی هم تنش به تن مجنون خورده ودیوانه شده...

(خورده؟!تنش به تن مجنون...؟!)

 

دغدغه هایم را می نویسم
اما این روز ها یا من بی تفاوت شده ام یا دغدغه هایم کوچک


....چاقو   رگ     وسوسه    زدن  ....

 

چاقو به دستم،رگ تو دستم،کلی فکر...

همه اونایی که اومدن و رفتن، همه اونایی که نیومده رفتن،

همه اونایی که موندن اما کاش میرفتن، همه اونایی که رفتن اما کاش میموندن.

چاقو، رگ، وسوسه ی زدن...

همه کارایی که کردم و نباید می کردم،همه کارایی که نکردم و باید می کردم.

همه کارایی که کردن و نباید می کردن، همه کارایی که نکردن و باید می کردن.

چاقو،رگ،وسوسه ی زدن...گذشته:غمگین، حال: بی معنی، آینده: بی وفا.

چاقو، رگ،وسوسه زدن...چرا که نه؟ همه آدمای داستان زندگی من نقش منفی اند،

 اصلا مگه صادق هدایت همه پرسوناژهاشو نمیکشت؟

شاید از ترس اینکه یه روز ازخودش جلو بزنن، و دست آخرهم خودش رو کشت.

شاید از ترس اینکه شاید از خودش جلو بزنه. من هم همه شخصیتهای داستانم رو کشتم.

حالا نوبت خودمه.


چاقو،رگ،وسوسه ی زدن...اما تو،تو هنوز هستی،میتونم برای تو بمونم.


                                              چاقو،رگ،وسوسه زدن...


                                                                           نمیزنم.....................

 

    

چشم هایم را عادت داده ام

به ندیدنت

اشک اما

این حرف ها سرش نمی شود...

نشانی!

 نشانی از تو ندارم اما نشانی ا م را برای تو مینویسم:

 در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار!

 خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه های تنهایی شو!

  کلبه ی غریبی ام را پیدا کن؛

کنار بید مجنون خزان زده ودر کنار مرداب آرزوهای رنگی ام!

 در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!

 حریر غمش را کنار بزن!مرا می یابی.

 

گوش کن...

نمی شنوی؟!

این صدای باد نیست

صدای باران نیست

صدای جیرجیرک ها نیست

این...

نه!

من که مدت هاست ته کشیده ام

حالا تو فرض کن باد

یا باران

یا جیرجیرک ها

یک نفردارد صدایت می زند...

نمی شنوی؟!

مقدمه

 

یاس علی تو لدت مبارک

 

 


ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من

ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
نبود تو نبود من......


برايت چه بنويسم از مهري که در رودخانه قلبم جاريست يا از طوفان

 سهمگيني که در دلم غوغايي به پا کرده و از اوراقي که سطر به سطر نام

تو و عشق تو را درخود جاي داده "اي مهربانترين" دفترم صد برگ دارد و من

 هر صفحه را با نام توو ياد تو پر کرده ام و سر انجام به

زيباترين نکته هستي رسيده ام

 
سلام:

اَلسَلام عَلیکَ یا حُجَة المَبُعود
درود بر تو ایحجت مبعود !

دعا:
خدایا ! بر ما منت گذار تا او را خشنود کنیم . و مهر و رحمت و دعا وخیراو را به ما ببخش  تا بدین وسیله

 به رحمت و کامیابی گسترده تو دست یابیم .
مفاتیح الجنان ، دعای ندبه
 آیه:
رستاخیز نزدیک شد و ماه دو پاره گردید
تاویل (نزدیک) ظهور امام زمان (عج)است.
(سوره قمر ،آیه ۱)
 

 

 

خداوندا !

دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند؛

آنان شایسته محبتـــــــ اند و یادشان مایه آرامش جانم استــــــــ؛

در میان خلق، آنان معدن خیرند و دارنده پاکترین خصوصیاتـــــــــ؛

پس ای خدای من...

آنان را اکرام کن و بر صفاتـــــــ نیکــــــ آنان بیفزای؛

و سلامتشان بدار...

 

 

گفتند : ستاره را نمی‌توان چيد

 و آنانکه باور کردند 

برای چيدن ستاره

حتی

دستی دراز نکردند.

اما باور کن

که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره

دستـــــــ درازکردم

و هرچند دستانم تهی ماند

اما چشمانم لبريز ستاره شد!

ستاره‌های درونتــــــــ را

در شبـــــــ چشمانتــــــــ رها ساز

و باور کن

عشق را هدفی نيستــــــــ

آنچنان که به دستــــــــ آيد

در آغوش جای گيرد

و يا در آيينه چشمانتـــــــ به تصوير نشيند

باور کن که

عشق

خود همه چيز است...

...

هر چه می خواهم غمت را در سینه پنهان کنم

سینه می گوید که من تنگ آمدم

 فریاد کن 


ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من

ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
نبود تو نبود من......

 

یاس علی تو لدت مبارک

 

اي کاش روزي تمام آرزو هايمان پاک پاک بود

اي کاش روزي قدرت عشق از ترس بيشتر بود

اي کاش روزي تمام عاشقان به عشق خود برسند

اي کاش قلبها يشان فقط و فقط براي عشقي پاک ميتپيد

اي کاش روزي دل من هم دلداري داشت جز تنهايي جواني

 اي کاش روزي در اين اي کاش هايمان ديگر اي کاشي نباشد

 


 

دلم به طرز عجیبی هوای تو دارد

که با تو باشد و خود را کنار بگذارد

نشسته گوشه ی ایوان و در دل گلدان

گلی به یاد نگاهت می کارد

تو نیستی و نگاهت که نیست انگاری

همیشه از در و دیوار غصه می بارد

نمی توانم از این صاف تر بگویم که:

دلم به طرز عجیبی هوای  تو دارد

 باران ۷۲ عشق نظر يادت نره ممنون    شاد باش و شادي ببخش

آرزومند آرزوهاي نيكتان باران


 

براي دادن نظر روي لطف كليك كنيد و نظر خود را بنويسيد ممنون 

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : محسن مختاري

c7rain@yahoo.com