تبليغاتX
باران عشق
 
 اين سايت را در قلب خود جاي دهيد!  ارتباط با مدير سايت باران  !

 دوستاران هميشگي باران!  عشق به ما RSS

باران عشق
باران *.* c7rain@yahoo.com *.*

معرفي؟؟؟

نام من كوچك لبخند شما باران است
خاك پاتان ،چه ببارم، چه نبارم ،اي دوست!!
******baran72******

باران عشق
عاشق بي نياز
قوي بي هيچ توقع
بي هيچ تقاضا
نه عجز و زاري نه قربان صدقه
نه اشتهاي بوسه نه خواهش ديدار
شادمان از آنكه يافته و خوشبخت از آنكه شناخته

******baran72******

غزل سراي دو چشم خيس بارانم اميد كوچه و پس كوچه هاي ايرانم


نمي دونم جه بكم يعني بلد نيستم فقط كاش بتونم با زبان شعر اين زبان قاصر خودم دردم را بگويم.
اما نمي دونم ! نمي دونم
دردم را با كه بگويم ؟خواستم با نسيم بگويم سر گرم چمن بود خواستم بنشينم كنار رودخانه سر صحبت را باز كنم ، با ساحل غرق گفتگو بود ،خواستم با آفتاب بگويم ابري او را مخفي كرد
پيچك ناز مي كند شقايق اخم افتاب قهر
گوش شنوايي نيست درد خود را نگاه خواهم داشت
اين سوختن خوشتر از آن آفروختن.

******baran72******

اصالت باران

  • نخستين عشق
  • ارتباط با باران
  • گنجينه عشق

مخزن عشق

  • آبان 1388
  • مهر 1388
  • شهریور 1388
  • مرداد 1388
  • تیر 1388
  • خرداد 1388
  • اردیبهشت 1388
  • فروردین 1388
  • اسفند 1387
  • بهمن 1387
  • آذر 1387
  • مهر 1387
  • شهریور 1387
  • مرداد 1387
  • تیر 1387
  • خرداد 1387
  • اردیبهشت 1387
  • فروردین 1387
  • اسفند 1386
  • بهمن 1386
  • دی 1386
  • آذر 1386
  • آبان 1386
  • مهر 1386
  • شهریور 1386
  • مرداد 1386
  • تیر 1386
  • اردیبهشت 1386

همدلان وهمراهان باران

  • ::حقوق ::
  • ::ايراتي هاي انگلستان::
  • ::سايت فرهنگي ازدواج::
  • ::هلال احمر دانشگاه پيام نور مباركه::
  • ::ما غايب و او منتظر آمدن ماست ::
  • ::سايت آموزشي جهاد دانشگاهي اصفهان::
  • ::نرم افزار رایگان مدیریت کافی نت ::
  • ::موتور گوگل::
  • ::کسب در امد اینترنتی ::
  • ::معذوریتهای اخلاقی::
  • ::كانون هلال احمر پيام نور مباركه::
  • ::كانون هلال احمر پيام نور مباركه::
  • ::انجمن روانشناسی دانشگاه پیام نور مبارکه::
  • ..:: باران عشق ::..
    ..:: سرعت بالاي اينترنت ::..
    ..:: بهترين دانلود ها ::..
    ..:: آموزش هك براي همه ::..

دلبستگي هاي روزانه

BAHAR 20.COM

c7rain@yahoo.com

  • ::نرم افزار رایگان مدیریت کامپیوتر::
  • ::جدایی و دلتنگي بدون شرح::
  • ::باران عشق من::
  • ::باغ قشنگ آرزوهايت::
  • ::چهار دانشجو::
  • ::فرشته و عاشق::
  • ::بارانيترين باران::
  • ::معرفي::
  • ::نامه ای به قلبم::
  • ::داستانهای خواندنی کوتاه و زیبا::
  • ::دلم گفت بنويس::
  • ::چاقو رگ وسوسه زدن::
  • ::امام عشق::
  • تمامي عشق

ديد و بازديد

  • عاشقان آنلاين:
    آمار عشاق : نفر

طراح عشق

-::MoHsEn MoKhTaRi::-
بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران
Powered By
BLOGFA.COM

explorer blog

تموم شد ترانه
روز وصال: چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 لحظه رويدن عشق :16:23

دقت كن عزيز چهار نفر بودند به نامهاي همه كس، يك كس، هر كس و هيچ كس. يك كار مهم وجود داشت كه بايد انجام مي شد. همه كس مي دانست كه يك كسي آن را انجام خواهد داد، هر كسي مي توانست آن را انجام دهد، اما هيچ كس آن را انجام نداد. يك كسي از اين موضوع عصباني شد، به خاطر اين كه اين وظيفه همه كس بود. همه كس فكر مي كرد، يك كسي آن كار را انجام مي دهد، اما هيچ كس نفهميد، كه هر كسي آن را انجام نخواهد داد . سرانجام كاري را كه همه كس مي توانست انجام دهد، هيچ كس انجام نداد و هر كس، يك كس را مقصر مي دانست

 

رسم عاشقی

سالها شمع دل افروخته و سوخته ام

تا ز پروانه کمی عاشقی آموخته ام

هيچ وقت اولين شانس رو از دست نده........ مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي كشاورزي بود. به نزد كشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. كشاورز براندازش كرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يك به يك آزاد ميكنم، اگر تونستي دم هر كدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج كني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي كه تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فكر كرد يكي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود، پس به كناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنكردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميكوبيد، خرخر ميكرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم كه باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور كنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، كوچك ترين و لاغرترين گاوي بود كه تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي كه گاو نزديك ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز كرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشكل. اما زماني كه بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب

 

تموم شد ترانه

 

درويشي كه به تصادف در جهنم افتاد ! درويشي قصه زير را تعريف مي كرد: يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل او حتما ً به بهشت مي رود. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. فرشته نگهباني كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد. در جهنم هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود. مَرد وارد شد و آنجا ماند . . . چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت: « اين كار شما تروريسم خالص است! » نگهبان كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟ شيطان كه از خشم قرمز شده بود گفت: « آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وكار و زندگي ما را به هم زده.از وقتي كه رسيده نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو مي كنند يكديگر را در آغوش مي كشند و مي بوسند. جهنم جاي اين كارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! » وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت: « با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »

مهربونم دوست دارم

 

فرشته و تار عنكبوت مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟ او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد. فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد. 

 همه امور بدان گونه كه مي نمايند نيستند دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يك خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلكه زيرزمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند. فرشته پير در ديوار زير زمين شكافي ديد و آن را تعمير كرد. وقتي كه فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين كاري كرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه كه مي نمايند نيستند." شب بعد، اين دو فرشته به منزل يك خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند. گاو آنها كه شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:" چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو كمكشان كردي، اما اين خانواده دارايي اندكي دارند و تو گذاشتي كه گاوشان هم بميرد." فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم كه در شكاف ديوار كيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا كه آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شكاف را بستم و طلاها را از ديدشان مخفي كردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه كه مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نكته پي مي بريم

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                 باران  عشق ۷۲                            يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

عشق

زشتي و زيبايي ناداني كه صورت زيبايي داشت به "افلاطون" دانشمند گفت: اي افلاطون، تو مرد زشتي هستي. افلاطون گفت: عيبي كه بود گفتي و آن را به همه نشان دادي؛ اما آنچه دارم همه هنر است و تو نمي‌تواني آن را ببيني. هنر تو تنها همين حرفي بود كه گفتي و بقيه وجود تو سراسر عيب است و زشتي. بدان كه قبل از گفتن تو، خود را در آيينه ديده بودم و به زشتي صورت خود پي برده بودم. بعد از آن، سعي كردم كه وجودم را پر از خوبي و دانش كنم تا دو زشتي در يك جا جمع نشود. تو مردي زيبارويي، اما سعي كن كه با رفتار و كارهاي زشت خود اين زيبايي را به زشتي تبديل نكني. 

 پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي كرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين كار خيلي سختي بود . تنها پسرش كه مي توانست به او كمك كند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بكارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان كاشت محصول را دوست داشت. من براي كار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشكلات من حل مي شد. من مي دانم كه اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي . دوستدار تو پدر پيرمرد اين تلگراف را دريافت كرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان كرده ام . 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينكه اسلحه اي پيدا كنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه كند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بكار، اين بهترين كاري بود كه از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم . نتيجه اخلاقي : هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام كاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد . مانع ذهن است . نه اينكه شما يا يك فرد كجا هستيد .

 

تک بیتیهای با حال

کردم سفر از کوی تو ، شاید روی از یاد

فریاد که جز یاد تو هم همسفری نیست

گفتم از دل برود چون ز مقابل برود

 غافل از اینکه چو رفت از پی او دل برود

مردم ز حسرت به پیغامی، دلم را شاد کن

  ای که گفتی فراموشت نسازم، یاد کن

منم و دلی که دانم به دو دست دارم او را 

 اگرش نگاه داری به تو می سپارم او را

دلم را در غمت کردم ز هر ویرانه ویران تر

  چو دیدم دوست می دارد دلت دلهای ویران تر

 

خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی

 نداری غیر از این عیبی که می دانی که زیبایی

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود

 هوا گرفته عشق از پی هوس نرود

پرده بردار ز رخ، چهره بگشا، ناز بس است

عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

 که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق

 خوشا رسوایی و بد نامی عشق

در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه؟

      به من کم می کنی لطفی که داری این زمان یانه؟      

آن لحظه که دیده بر رخت وا کردم

 دل دادم و شعر عشق انشاء کردم

خوش تر از ایام عشق دوران نیست

 بامداد عاشقان را شام نیست  

به پیش شمع اگر پروانه سوزد نیست دشوارش

 چه باک از سوختن آن را که بر بالین بود یارش 

  عشق بازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت

جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
روز وصال: پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 لحظه رويدن عشق :19:0

 

پروازميكنم به اوج ها هفت اسمان رابايدطي كنم وهفت شهرعشق رابپيمايم راستي ازسيمرغ خبرداري ميخواهم اورابيابم وبه اوبگويم من يافته ام اورا يافته ام خدارا يافته ام عشق را ميخواهم بگويم خداي من درفرازآسمان هست درتمام دنياهست ودردل من بيش ازهمه ميخواهم به مرغان عشق بگويم اورايافته ام درقلبم دروجودم ميخواهم بگويم خداي اسمانها-خداي عشق -خداي من درقلب من است درروح من است اورادوست دارم ومي پرستمش

 سعي كن مثل خورشيد باشي. ببين خورشيد به همه نور و گرما ميده بدون هيچ توقعي ...ديگه نمياد بگه آي آدما كي هستيد و چيكار ميكنيد خوبيد يا بديد

 **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********

قاصدکها

قاصدکها وقتی عاشق می شوند...خود را به دست باد می سپارند

اما...!!! وای بر آن روزی که باد عاشق شود...

 
 
     دلخوشيهاي كودكانه ي ما 

از همان روز اول كه به دنيا مي آييم دلمان خوش است
دلمان خوش است كه مادري داريم كه شيرمان مي دهد
دلمان خوش است كه پدري داريم كه مي توانيم با موهاي صورتش بازي كنيم
دلمان خوش است كه همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها براي شكم ما آفريده شده اند
دلمان به اين خوش مي شود كه زمين زير پاي ماست و آسمان هم ,
دلمان به قيافه خودمان توي آينه خوش مي شود
دلمان خوش مي شود به اينكه توي جيبمان يك دسته اسكناس داريم
دلمان به لباس نويي خوش مي شود و به اصلاح سر و صورتي ذوق مي كنيم
يا وقتي كه جشن تولدي برايمان مي گيرند
يا زماني كه شاگرد اول مي شويم
دلمان ساده خوش مي شود به يك شاخه گل يا هديه اي كه مي گيريم
يا به حرف هاي قشنگي كه مي شنويم
دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش مي شود
به تماشاي تابلويي يا منظره اي يا غروبي يا فيلمي در سينما و شكستن تخمه اي
دلمان خوش مي شود به اينكه روز تعطيلي را برويم كنار دريا و خوش بگذرانيم مثلا با خنده هاي بي دليل ,
يا سرمان را تكان بدهيم كه حيف فلاني مرد يا گريه كنيم براي كسي
دلمان خوش مي شود به تعريفي از خودمان و تمسخري براي ديگران
يا به رفتني به مهماني و نگاه هاي معني دار و اينكه عاشق شده ايم مثلا
دلمان خوش مي شود به غرق شدن در روياهاي بي سرانجام
به خواندن شعر هاي عاشقانه و فرستادن نامه هاي فدايت شوم
دلمان ساده خوش مي شود با آغوشي گرم و حرف هايي داغ
دلمان خوش است كه همه چيز رو براه است
كه همه دوستمان دارند
كه ما خوبيم.
چقدر حقيريم ما....
چقدر ضعيفيم ما...

                        **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********


 
دلمان خوش است كه مي نويسيم و ديگران مي خوانند و عده اي مي گويند , آه چه زيبا
و بعضي اشك مي ريزند و بعضي مي خندند
دلمان خوش است به لذت هاي كوتاه
به دروغ هايي كه از راست بودن قشنگ ترند
به اينكه كسي برايمان دل بسوزاند يا كسي عاشقمان شود
با شاخه گلي دل مي بنديم و با جمله اي دل مي كنيم
دلمان خوش است به شب هاي دو نفري و نفس هاي نزديك
دلمان خوش مي شود به برآوردن خواهشي و چشيدن لذتي
و وقتي چيزي مطابق ميل ما نبود
چقدر راحت لگد مي زنيم و چه ساده مي شكنيم همه چيز را
 .......

                        **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********

روز و شب ها تمام مي شود و زمان مي گذرد
دلمان خوش مي شود به اينكه دور و برمان پر مي شود از بچه ها
دلمان به تعريف خاطره ها خوش مي شود و دادن عيدي
دلمان به اينكه دكتر مي گويد قلبت مشكلي ندارد ذوق مي كند
و اينكه مي توانيم فوتبال تماشا كنيم و قرص نيتروگليسيرين بخوريم
دلمان به خواب هاي طولاني و بيداري هاي كوتاه خوش است
و زمان مي گذرد
 
                        **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********

 حالا دلمان خوش مي شود به گريه اي و فاتحه اي
به اينكه كسي برايمان خيرات بدهد و كسي و به يادمان اشك بريزد
ذوق مي كنيم كه كسي اسممان را بگويد
و يا رهگذري سنگ قبرمان را بخواند
و فصل ها مي گذرد

                        **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********

*
 
Image hosting by TinyPic
چیزهای زیبا درست اند و حقیقی؛
بنابراین کارهای زیبا کارهایی هستند که موجب خشنودی خداهستند.
جيگر طلا تو مال مني.

دلمان تنها به اين خوش مي شود كه موشي يا كرمي از گوشت تنمان تغذيه كند
يا ريشه گياهي ما را بمكد به ساقه گياهي
دلمان خوش است به صداي عبور آدم هايي كه آن بالا دلشان خوش است كه راه مي روند روي قبر ما
و دلمان مي شكند از لايه هاي خاكي كه سنگ قبرمان را در مرور زمان مي پوشاند
و اينكه اسممان از ياد بچه ها رفته است
و زمان باز مي گذرد
                        **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********
 
دلمان خوش است به استخوان بودن
به هيچ بودن
به خاك بودن دلمان خوش است
به مورچه ها و موش ها و مارها
 
                        **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********
 

ما آدم ها چه راحت دلمان خوش مي شود
مثل كودكاني كه هنوز نمي فهمند
ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چقدر خوش به حالمان مي شود
ما خيلي خوبيم!..
و من دلم خوش است به نوشتن همين چند جمله
 ...و اين است پايان سايه روشن

                        **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********
 
نمي دونم دل تو به چي خوشه
شايد به هيچي به هيچ جا
به هيچ كس

                        **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********

 يه متن قشنگ ديگه هم دارم
دوست دارم برات بنويسم
واسه همه بارونيها
واسه همه اونهايي كه بارون را دوست دارند
متن قشنگيه

                        **********baran72eshgh*********
***********باران 72 عشق**********باران 72 عشق***********باران 72 عشق************
***********baran72eshgh***********baran72eshgh**********baran72eshgh************
                        **********باران 72 عشق*********
*
 
 
BY_Sulphur_Orange_barred
 
FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

 باران را خيلي دوست دارم.خيلي بيشتر از آنچه تصورش را بكنيد.همينقدر بگويم كه وقتي باران ميبارد امكان ندارد مرا زير سقف يا هر سايه بان ديگر ببينيد.باران كه مي آيد عاشق مي شوم عاشقتر از هميشه و شروع مي كنم به كوچه گردي.كوچه هاي غربت اگر چه عاشقانه نيست اما ترانه هاي من از آنجا به معراج عشق مي روند. خيلي وقت است كه باران نيامده خيلي وقت است كه از فرق سر تا عمق كفشهايم خيس نشده خيلي وقت است كه ترانه هاي باراني نگفته ام. خيلي وقت است كه تو را نديده ام پاييز ديگر خواهد رسيد و باز باران خواهد باريد تو هم كه ميايي پس ديگر هيچ چيزي براي گريه كردن كم نخواهد بود. منتظرت مي مانم تا تو بيايي و من زير باران-خيس خيس- به تو بگويم:( دوستت دارم)

 FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers 

گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد. ************************************************************************** نويسنده: keyboard اين را بعنوان هديه داشته باش از من از باران عشق 72 دلم بهانه تو را ميگيرد،،،،، هميشه نامت را بر زبانم،،، يادت را در قلبم ،،،،،غمت را دراشكم،،،،، وزمزمه ات را درگوشم خواهم داشت.

 FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

************************************************************************* زيبا ترين دريا دريايي است كه هنوز در آن نرانده ايم زيباترين كودك هنوز شير خواره است زيباترين روز هنوز فرا نرسيده است و زيباترين سخني كه مي خواهم با تو گفته باشم هنوز بر زبانم نيامده است.

سكوت

************************************************************************* وقتي هيچ كلمه اي پيدا نمي شودكه با آن صداقت ياس و معرفت شقايق را به قلبث ثابت كني . وقتي هيچ كلمه اي پيدا نمي شود تا در حضورش روي سجاده ات قسم بخوري كه مي خواهي آسماني باشي . وقتي كلمه ها دست به دست هم دادند تا تو را در گذر زمان و در بيابان تنهايي سرگردان كنند. وقتي آنقدر لطف ندارند تا دستانت را براي سرودن شعري براي آسمان ياري كنند. وقتي مي فهمي بايد حتي از روح كلمات هم نا اميد شوي . آنوقت است كه –سكوت- پر مي شود از كلمات رنگارنگ. آن وقت سكوتت زيبا مي شود ،به زيبايي نيايش هاي شبانه . آنوقت همه از سكوتت مي فهمند كه تو چقدر آسمان را دوست داري . اما كاش…كلمه ها ياري مي كردند تا قسم بخوري كه آسمان تنهاست . تا قسم بخوري دلش تنگ زمزمه هاي عاشقانه مردان زميني است . تا قسم بخوري اين زمين ،حتي مجالي براي سكوت هم نمي دهد. و اينبار اشك به ياريت مي آيد همان يار هميشگي لحظه هاي تنهايت. و تو با اشكت ثابت مي كني آسماني هستي. باران عشق 72 ارزومند ارزوهاي نيكتان

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
و باز هم ارشیو و یاد خاطرات گذشته
روز وصال: شنبه دوم تیر 1386 لحظه رويدن عشق :17:31

 

 عزيزترين بود برايم و مهربانترين در دنيا عاشقش بودم چشمهايم را به او در قبال عشقش يادگاري دادم اما... من ديگر كور شده بودم .............. 

 

 

زيباي يك انسا نآن چيزي كه دل را جذب مي كند خيلي فيزيك صورت نيست بلكه چهره انسان آينه تمام نماي دل انسان است ،روان انسان .
يعني آنجا كه دلي مظطرب است رواني آشفته است اين تصوير روي
اين چهرههر چقدر هم كه اين تصوير زيبا باشد ،آنچنان از او چهره كريه ميسازد كه تو حتي 2 دقيقه هم نمي تواني به آن نگاه كني و صحبت كني .
اما آنجا كه دلي آرام است دلي عاشق است شخصيتي زيبا است
باورهايي قشنگ است روح و رواني دلپذير است تصوير چنين فضاي روي سيماي قشنگ تو از تو آنچنان چهره اي زيبا مي سازد كه همه مي گويند واي چقدر تو زيبايي و همه دوست دارند به چهره زيباي تو نگاه كنند و مدتها و لحظات متمادي به چهره قشنگ و زيباي تو خيره شوند وخدا را در سيماي قشنگ تو ببينند .
و يكي از ويژگي هاي صورت زيبا است نه به عنوان فيزيك صورت بلكه به عنوان آن لبخند آن مهر ،وعشقي كه از چهره منور او متصاعد مي شود ،ادمها نمي دانند چرا ولي دوستت دارند زيرا درون و دل و قلب تو زيبا وپاك شده است .
و انديشه ات رها شده است.

زيبايي بر دلي كه آرزومند آن است ، تاثير بيشتري مي نهد تا بر چشمي كه خواهان ديدن آن است


از حريم خويشتن جا شدم مرا ببين
از هجوم عشق تو كجا شدم مرا ببين
اي هماره عقل را نشان جنون شدم كنون
شهپر اميد را هوا شدم مرا ببين
گر چه مردو رفت قلب بيقرارو سركشم
قصه هاي عاشقانه را بقا شدم مرا ببين
نور عشق من اگر چه زود در افول شد
چشمهاي عشق را صفا شدم مرا ببين
ادعاي جانسپاريت به گوش اسمان رسيد
در ميان دستهاي تو فنا شدم مرا ببين
انتهاي عشقهاي روزگار ما جفاست
من در انتهاي كار هم وفا شدم مرا ببين

نبود در تار و پودش     نبودش      ديدي گفت عاشقه عاشق

  امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

شبیه خودته

 

پسربه دخترگفت: دوستم داري؟! اشک ازچشماي دخترجاري شد، مي خواست بره که پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت: اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم... دخترسرشوپايين انداخت و گفت : ميدوني چيه؟ من دوستت ندارم. من ... من بدجوري عاشقت شدم. پسردستاي دخترو رها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد: مگه دوستم نداري ؟؟! پس چراداري ميري؟ پسرجواب داد: چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

 

 

 

We need friends for many reasons,
all throughout the four seasons.
Clik To Join Me @ MHO Clik To Join Me @ MHO
Clik To Join Me @ MHO Clik To Join Me @ MHO
دوست من خدا
باران
عشق
۷۲
 

باران۷۲عشق

قطعاتی از نامه ای به قلبم: قلب من، هرگز تو را محکوم و نقد نمیکنم.و نیز هرگز از آنچه می گویی شرمنده نمی شوم.می دانم تو کودک محبوب خداوندی، و او در تابشی شکوهمند و عاشقانه، از تو حفاظت میکند. قلب من، به تو ایمان دارم.طرفدارت هستم، و در نیایش هایم، همواره برایت درخواست برکت میکنم. همواره دعا میکنم یاری و پشتبانی مورد نیازت را دریافت کنی. قلب من، به تو ایمان دارم.ایمان دارم که تو عشق ات را با هر آن کس که نیازمند یا سزاوارش باشد، سهیم می شوی.که راه من راه توست، و همواره با هم به سوی روح القدس می رویم. از تو می خواهم به من اعتماد کنی.بدان که دوستت دارم و می کوشم تمام آزادی مورد نیازت را برای ادامه دادن به تپش شادمانه ات در سینه ام، در اختیارت بگذارم. برای آن که هرگز احساس از حضور من در گرداگردت احساس نا آسودگی نکنی، هر کاری میکنم.

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

   

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوع
اختلاف پیدا کردندو به مشاجره پرداختند یکی از آنها از سر خشم بر چهر دیگری سیلی زد
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیز ی بگوید روی شن های بیابان نوشت
امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند تصمیم گرفتند قدری انجا بمانند
و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و د ربرکه افتاد نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت برروی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد
دوستش با تعجب از او پرسید بعد از ان که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دیگری لبخندی زد و گفت وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند ولی وفتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.
 
 

Image 

سکوت , اسم شب تو و خوب می دانی ترانه می شوم و سر نداده می میرم شبی که بر سر داری بلند عشقم را به ماه می دهم و بی اراده می میرم شبی که مثل درخت ایستاده می خوابم شبی که مثل درخت ایستاده می میرم و ابر اسب سفیدی برای باران است و من که تا لب دریا پیاده می میرم شبی ستاره ی خود می شوم و در رویا به خواب دخترک شاهزاده می میرم شبی ستاره ی خود می شوم و در رویا بخواب ! دخترک شاهزاده می میرم. باران 72 عشق غمگين شد سايتم بازم نظر يادت نره

 Image hosting by TinyPicباران۷۲

صبر بر دوري تو هرگز...!!!

 اي مهربان پروردگار پاك بي همتا
خدايا جزتو آيا مهرباني هست؟
گرچه پيمان خودم را با تو بشكستم
نمي شد باورم اما چه زيبا باز من را سوي خود خواندي
عزيزا من گمان مي كردم كه ديگر راه برگشتي برايم نيست
خداوندا مر البته مي بخشي
گمان مي كردم به جرم غفلت از تو
مرا راندي و در را پشت سر بستي
حبيبا باورش سخت است
اما تو مرا اينك براي آشتي خواندي؟؟!!

 

 


به پاس آشتي باتو اينك
من خدايا عهد مي بندم
از اين پس بي شكايت دوست خواهم داشت
بي توقع مهر مي ورزم
خدايا سينه ام را رحمت پاك گشايش مرحمت فرما
به لب هايم تبسم را
به چشمم نور پاكت را
به قلبم مهرورزي را
خداوندا بلنداي دعايت را عطايم كن
تو معشوق همه عالم
از اين پس عاشقي را پيشه ام فرما
خدايا راستش من آدميزادم
گاه گاهي گر گناهي مي كنم
طغيان مپندارش
كريما من گناهي بنده اي دارم
و تو بخشايشي جنس خدا
آيا اميد بخشم بي جاست؟
خودت گفتي بخوان
مي خوانمت اينك مرا درياب
به چشماني كه مي جويد تو را نوري عنايت كن
و خالي دو دست كوچكم را.
 


هديه اي اينك عطا فرما
خودت گفتي كسي را دست خالي برنگردانيد
كنون اي اولين و آخرينم
بارالها راست مي گويم
دگر من با خدايم آشتي هستم
ببخشا آن گناهاني كه دور از چشم مردم
در حضورت مرتكب گشتم
گناهاني كه نعمت هاي پاكت را مبدل كرد
خداوندا ببخشا آن گناهاني كه باعث شد دعايم بي اثر گردد
گناهاني كه اميد مرا از تو پريشان كرد
خدايا پيش آناني كه مي گويند من را تو نمي بخشي
تو رسوايم مكن
من گفته ام من مهربان پروردگار قادري دارم
كه مي بخشد مرا
آيا به جز اين است؟
خدايا بين من با آنكه نامت را نمي خواند
فرقي نيست؟
اگر من را به عدلت در ميان آتش اندازي
ميان آتشت باز مي گويم
هلا اي مردمان
من مهربان پروردگار قادري دارم
چه پيوندي ميان آتش و قلبي كه مهر تو در آن پيداست؟
و گيرم صبر بر آتش
وليكن صبر بر دوري تو هرگز
خدايا خوب مي دانم مرا تنها نمي خواهي
خدايا راست مي گويي
غريب اين زمين خاكيت
جز تو كه را دارد؟
مرا مهمان دنياي خودت كردي
كريما تو پذيرايي از مهمان خود را خوب مي داني
تو صاحبخانه خوبم
تو ظرف خالي مهمان خود را دوست مي داري؟
خداوندا مرا جز تو خدايي نيست


و مي دانم تو نوميدي ما اميدواران خودت رت بر نمي تابي
اگر برگردم از پيش تو با دستان خالي
منكرانت شاد مي گردند
خداوندا شهادت مي دهم هستي
شهادت مي دهم من مهربان پروردگار عادلي دارم
شهادت مي دهم من مهربان قلبي ز روح پاك او دارم
شهادت مي دهم من قطره اي از روح اويم
گرچه گاهي خود نمي دانم
شهادت مي دهم من قلب پاكي را براي مهرورزي دارم اما
خوب چه باك ار آن كه گاهي هم بگيرد او
گواهي مي دهم من جلوه اي از ذات پاك كبريا هستم
و من هستم كه او مي خواست من باشم


و مي خواهم كه من آن گونه اي باشم كه مي خواهد
بيا اي مهربان همراه خوب مهر آيينم
بخوان با من
بخوان زيرا اگر باهم بخوانيمش
جواب هردومان را زود خواهد داد
خداوندا تو را من دوست مي دارم
و مي دانم تو نور آسمانها و زمين
هر لحظه با من از خودم نزديك تر هستي
تو گرماي محبت را عنايت كن
زميني بنده ام اما يقيني آسماني را عطايم كن
خدايا مزه زيباي بخشش را به كام قلب ما بنشان
تو لبخند رضايت را عطامان كن
خدايا قلب ما را
منزل پاك خودت را از حسادت ها رهايي ده
خدايا قدرتم ده تا ببخشم آن كه من را سخت آزرده ست
خدايا من چه مي گويم
چنانم كن كه مي خواهي
مرا آن كن كه مي داني...!!
 


دعا و  نیایش ، قبل از  آنکه ابزار زندگی باشند ، ابراز بندگی اند و بیش از آنکه خواهش تن  را ادا کنند،حاجت دل را روا میکنند،و برتر از آنکه سفره ی نان را فراخی بخشند، گوهر جان را فربهی میدهند.

 

دعا فقط صحنه ی خواندن خدا نیست ، که عرصه ی شناختن او نیز هست؛ مونولوگ نیست، دیالوگ هم هست؛ سخن گفتنی دو سویه است و دراین مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل می شود هم شناخت؛ هم پالایش روح میشود، هم تقویت ایمان؛ هم دل خرسند میگردد، هم خرد. و چنین است که آدمی به تمامیت خویش در محضر تمامیت طلب ربوبی حاضر می شود و نه دستار ، که سر را هم می بازد، و نه به اضطرار عاقلانه، که به اختیار عاشقانه میشکند.

 

در دعا هم از  نیاز عاشق سخن می رود، هم از ناز معشوق؛ هم از احتیاج این، هم از اشتیاق او؛ هم از انس، هم از خوف؛ هم از محبت، هم از معرفت؛هم از توبه و انابت، هم از کرم و احابت؛هم از حاجات  معیشتی و زمینی، هم ازمطلوبات آرمانی و آسمانی ؛ هم از تسلیم، هم از تعلیم. و چیست جز دعا که این همه نعمت  و  برکات از دامان و آستین آن  سخاوتمندانه  فرو ریزد و آن همه  خدمات  و حسنات که کریمانه از دست او برخیزد ؟

 

 يه حضور بي غروبي تو نگاه سرد پاييز يه بهانه دست بارون, چشماي هميشه لبريز يه ستاره اي كه هرشب روي دفترم مي باره با طلوع صبح فردا, رد پاشو جا مي زاره جاده ي بدون مرزي تو ديار خشك تكرار ? ميشه وقت رسيدن ,لحظه سپيد ديدار؟ تو مدار آبي دل" تو" طلايه دار عشقي اطلسي ترين اميدي, حجم بي حصار عشقي از نگاه من گذشتي وقتي كه بارون مي باريد وقتي كه سياهي شب خورشيد چشاتو دزديد ?لبه ي كنار دريا, بي حضور توچه سرده يه حضور بي غروبي تو نگاه سرد پاييز يه بهانه دست بارون, چشماي هميشه لبريز يه ستاره اي كه هرشب روي دفترم ميي باره با طلوع صبح فردا, رد پاشو جا مي زاره جاده ي بدون مرزي تو ديار خشك تكرار

وفا يعني صداقت پيشه کردن چو نيلوفر به باغي ريشه کردن وفا يعني اميد و زندگاني پي عشقي صبوري پيشه کردن وفا يعني به دل بي کينه بودن درون چشم مستي خانه کردن وفا يعني گل بي تاب ميخک درون هر خزاني غنچه کردن وفا يعني ز کوچ شاپرک ها چو مجنون بهر ليلي گريه کردن

 

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد


love is wide ocean that joins two shores
 

زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
 

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود

love is something silent , but it can be louder than onything when it talks
 

عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني

love is when you find yourself spending every wish on him
 

عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند

love is flower that is made to bloom by two gardeners
 

عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد

love is like a flower which blossoms whit trust
 

عشق يعني ترس از دست دادن تو

love is afraid of losing you
 

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

no matter what the question is love is the answer
 

وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست

when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
 

زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند

love is the one thing that still stands when all else has fallen
 

عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد

love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it

 عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد
love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times

 Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

كمال عشق را پروانه دارد كه از سوختن پروا ندارد. &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

 ميخوام يه داستان برات بگم يه داستان خيلي قشنگ دوست دارم با دقت بخونيش اين ميتونه يه داستاني باشه كه خيلي خرف برا گفتن داره خيلي درس داره ميتوني خيلي چيزها ازش ياد بگيري پس با دقت بخونش اگه دوست داشتي نظرت را هم برام ميل كن ميخوام بدونم باران داستان ما درباره‌ي كوهنوردي است كه مي‌خواست به بلندترين قله صعود كند . او پس از سال‌هاي سال تمرين و آمادگي ، هنگامي كه قصد داشت سفر خود را آغاز كند شكوه و عظمت پيروزي را پيش روي خود آورد و تصميم گرفت صعود را به تنهايي انجام دهد او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي مي‌رفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند ، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد . به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد . سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند . كوهنورد همان‌طور كه داشت بالا مي‌رفت ، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود ، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد . سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد . داشت فكر مي‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده است وسط زمين و هوا مانده بود حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود . در آن لحظات سنگين سكوت ، چاره‌اي نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن . ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي‌خواهي ؟ - نجاتم بده . - واقعاٌ فكر مي‌كني مي‌توانم نجاتت دهم . - البته تو تنها كسي هستي كه مي‌تواني مرا نجات دهي . - پس آن طناب دور كمرت را ببر . براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فراگرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور كمرش شود . روز بعد ، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شد كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت ! ! و شما ؟ شما تا چه حد به طناب خود مي‌چسبيد ؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد ؟ هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده مي‌شود شك نكنيد . هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است . هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نمي‌كند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست . مراقب باران مراقب تو مراقب همه همه همه اين متن را به ياد خاطره صعود به دماوند نوشتم يادش بخير سال 79 اونجا يكي از كوهنوردا از همشهري ها حالش خيلي بد شد جوري كه رو به قبله خوابيده بود واقعا لحظات سختي بود ولي به خدا را شكر حالش خوب شد الان كه اين متن را نوشتم ياد اون لحظه افتادم گفتم واقعا خدا نگهدار و مراقب ماست ولي ما همسشه از ان غافل بوده و هستيم هميشه بارون بارون رو سياه بارون اسيــــــدي 72

     دلت میاد نظر ندی؟   

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
negahi be arshive baran
روز وصال: شنبه دوم تیر 1386 لحظه رويدن عشق :17:17

 

*******************
FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers
معرفي؟؟؟

باران عشق
عاشق بي نياز
قوي بي هيچ توقع
بي هيچ تقاضا
نه عجز و زاري نه قربان صدقه
نه اشتهاي بوسه نه خواهش ديدار
شادمان از آنكه يافته و خوشبخت از آنكه شناخته

************
FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers
شمع من و ستار من و  ديوان شعر من بودند
آخرين فرد اين منظومه را هنگامي بر ديوان نگاشتم كه سپيده دميده بود
اينها را براي شما سروده ام
دليل ندارد كه نپذيريد
چيزي كه مال خودتان است
اين نه خواهشيست و نه توقعي به وجود مي آورد
قلبم را بي آنكه خود بخواهم تصرف كرده ايد
و اين هم اوست كه با شما سخن ميگويد

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers
به حكايت باران ايمان بياور و در خلوت شب اشكهايت را جاري كن . با اين كار تنها هدفت را تطهير بده و بس.
خورشيد امروز تو ، نه از مشرق طلوع خواهد كرد و نه از مغرب !امروز آفتاب از شعور تو طلوع مي كند و در قلبت مأوا مي گزيند.

به نام رب ساطع آفريدگار قاطع.

جرم هستي قابل نيست كه با او هم كلام شود ونامي از او بر خود نشاند .

اين منم ولي نه مني وجود ندارد ،هرچه بوده وهست اوست .

پس اين تكه گل تيره چيست و چه مي خواهد .

آه هرچه مي انديشم و به گذشته بازگشت مي كنم فقط محبت خدا را در تمام امور مي بينم .

و اگر چه غافل بوده وهستم آمده ام تا بزرگ و رسيده شوم و بازگردم.

آيا من رشد داشته ام آيا توانسته ام مركز و سر چشمه وجود را بيابم ،نه هنوز نه،از اين زندگاني دلم چركين است. تا كنون كاري نكرده ام كه سوز دل را خاموش كند و صفاي روح را به من برگرداند .

سخت است سخت ولي من عاشق اين راهم .

خدايا تو را كجا خوانده ام كه نبودي وكجا را جستجو كردم كه نبودي وكجا نظر افكندم كه نديدم وكجا دست كشيدم كه نرسيدم

خدايا پاكي را به من عطا كن ،كه دل گرفته ام

و روحم را نوازش كن كه مجروح است.

baran eshgh 72 و تويي طبيب جانم اي لطيف.

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers


بسان رود كه در شيب دره سر مي نهد به سنگ رونده باش اميد هيچ معجزي ز مرده نيست زنده باش

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

 

 داشتم درس مي خوندم كه برق رفت يه شمع روشن كردم تا زير نور شمع درس بخونم (شنيدين كه ميگن فلاني دود چراغ خورده است چقدرخودمو بزرگ كردم )

همين طوركه به كتابم نگاه مي كردم هر ازگاهي هم نيم نگاهي به شمع مي انداختم ...مي سوخت ...

نمي دونم چرا اما منتظر ريختن اشكاش بودم...نريخت ...

5دقيقه گذشت.... اشك نريخت

10دقيقه گذشت.... اشك نريخت

15دقيقه...

20دقيقه...

25دقيقه... تموم سوخت اما حتي يك قطره اشك هم نريخت...

شنيدين كه ميگن :محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد .

حالامنم يه جمله( به خودم )ميگم : صبر و تحمل رو از شمع ياد بگير ،با اينكه مي بينه داره مي سوزه اما اشك نمي ريزه.........

بعد از25دقيقه برق اومد و من يه قطره اشك هم نريختم (عجب شمع سمج و پر طاقتي بود....................*)


 

 اينك مي خواهم از تو بنويسم. آري از تو كه نام مقدست را بر روي تكه كاغذم با قلم خويش بوسه باران مي كنم
و تورا مثل هميشه در همين اندك چيز ترا مي خوانم
اي بهانه من براي نگاشتن
تورا، تورا نمي توانم در محدوده كلام، كلامي كه تو به من آموختي حبس نمايم.

و وجد و احساسات خويش را دراين كلام بگنجانم
به راستي كه تورا هميشه در نوشتهايم مي يابم
و هر گاه مي خواهمت و نيازم به سوي دريچه بي نيازيت گشوده ميشود تو را با اين كلام مي نگارم
كلام خود تو پارسي
زيرا پارسي كلام پارسايان است
و تو خود نيز پارساي بي انتهايي
اي آموزنده من به اين كلام
تو را در ستايشهايم
دعا هايم و حتي در اشكها و خنده هايم يافتم
و تو را از دريچه احساسي كه رو به بي نيازي و پشت به نيازهاي خاكي دارد لمس كردم
به راستي آيا احساس اين كوچكت در وسعت بي كران و بي انتهاي تو معنايي دارد و مرا در معناي خود غرق خواهد كرد.
چگونه مي توانم معنا را در پوچي هاي بي انتهاي پر بار كه غوطه ور در نكبت هستند دريابم
من تورا در تو يافتم
و باز هم ميگويم كه خود گفتي من نزديكترين به شما هستم(نحن اقرب بكم من حبل الوريد) اما، اما گاهي اعتراف مي كنم گاهي وجودت برايم كمرنگ و زماني پر رنگ جلوه مي كرد و ترا در خالي هاي تو خالي مي جستم اما اكنون ترا دوباره مي خوانم و تو را دوباره خواهم خواند با همان زبان پارسايي كه تو خود نيز از ابر پارساياني

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

 

سلام بر تو سلام بر تو كه عشق را مي شناسي و راه خانه دوست را نمي داني سلام بر سلام هاي تو سلام بر گريه هاي تو در دشتهاي زرد غربت سلام بر تو كه وعده خدايي موعود زماني شكوه زميني.  

ديريست با ما سخن نميگويي ؟

نرگس باغ جمالت رادر هزار توي جلال كبريايي پنهان كرده اي

ستارگان تمام شده است ديگر ستاره اي براي بر شمردن نمانده است .

شب را سر بيداري نيست و روز بهانه آمدن ندارد

سخن گفتن با تو را از عندليبان باغ آموختم .همان مرغاني كه هميشه گل را ميان جنگل شاخه ها گم مي كنند.

سيب درخت قامتت با دستهاي ما قهر است.

ولي ما ازاين پس هميشه قهر رابا مهر قافيه مي كنيم.

                  گريه از قهرش شكايت مي كند

                  خنده از مهرش حكايت مي كند

 

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

 

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

      

اعتقادنامه

 

- حقیقت این است که زندگی سخت است و خطرناک 

- این است که انها که به دنبال خوشحالی وبهروزی خودشان هستند،انرا نمی یابند ؛

- این است که انها که توقع عشق دارند ، ناامید خواهند شد ؛

- این است که انها که طمع کارند ، سیر نخواهند شد ؛

- این است که انها که در جستجوی صلح و ارامش هستند ، ستیزه می جویند ؛ 

- این است که حقیقت برای شجاعانست ؛

- این است که شادی از ان کسانی است که از تنهایی نمی ترسند ؛

- این است که زندگی فقط مخصوص انهاست که از مرگ نمی ترسند . 

 

 

وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته.

آنهنگام که ميگويم عاشقت هستم،

ميخواهم معنايش برای تو بيشتر از معنايی باشد که

 هر کس ديگر در دنيا با گفتن آن منظور دارد.

ميخواهم بدانی که شادی تو برای من همه چيز است،

ميخواهم بدانی که من هميشه بهترينها را برايت ميخواهم،

 به هرقيمتی که باشد.

ميخواهم بدانی که در زندگيم، تو برايم مهمترين چيز در دنيا هستی،

آنهنگام که ميگويم عاشقت هستم،

ميخواهم بدانی که تو جزئی از وجود منی

همچنان که من جزئی از وجود تو هستم.

هر چه که در اين دنيا پيش آيد، ما هميشه با هم خواهيم بود،

 شريک زندگی يکديگر و شريک شاديهای يکديگر.

 

خسته شدم از اين همه نشستن و از عشق نوشتن.از اين همه فكر كردن وقلم شكستن.
ديگر نمي خواهم از عشق بنويسم.از احساسي كه براي من نه اغازش معلوم است نه
پايانش.
و نه اميدي براي دل بستن و رسيدن به ان.
كفش هايم را مي پوشم و بيرون ميروم.به صحرا.
جايي كه مي شود در سكوتش به خدا نزديك شد و با چشم دوختن به يك گل خودرو زندگي را
لمس كرد.
شايد بتوانم با عشق ورزيدن به ان كه هميشه هست و خواهد ماند سررشته اين افكار را قطع
?كنم.
*****

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers
********
من دلم مي گيره دلم مي گيره از اين مردمي كه هر روز مجبوريم با هم با نقاب برخورد كنيم  از مردمي كه به هم سلام  مي كنيم و مي خنديم اما نه سلاممان سلامه نه لبخند مان.!!!!
**********

 

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : محسن مختاري

c7rain@yahoo.com