تبليغاتX
باران عشق

قانـــون دانــــه
روز وصال: شنبه سیزدهم تیر 1388 لحظه رويدن عشق :21:45



------

قانـــون دانــــه  ۷۲ 

HasanArabi☺►success.bmp



نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»

اينجا طبيعت به ما
چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

از اين مطلب مي توان اين
نتايج را بدست آورد:

- بايد در بيست مصاحبه
شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.

-
بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.

-
بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.

-
بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.

وقتي که «قانون
دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.

قوانين
طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.

در يک کلام:

افراد
موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند.

HasanArabi☺►succsss.jpg



همه امور به هم مربوطند

آيا دقت كرده ايد كه هر
وقت به طور منظم ورزش مي كنيد، ميل به غذاهاي سالم تر و بهتر داريد؟

آيا دقت كرده ايد كه
وقتي غذاهاي سالم تر و بهتري مي خوريد انرژي بيشتري داريد و طبعاً دوست داريد كه ورزش كنيد؟

همه چيز در زندگي به هم مربوط است
. روش تفكر شما روي روحية شما مؤثر است، روحية شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه رفتن شما روي نحوة گفتارتان اثر مي گذارد، روش حرف زدنتان روي طرز فكرتان مؤثر است!

تلاش
براي پيشرفت در يك بُعد زندگي بر ساير ابعاد زندگي اثر مي گذارد.

وقتي در خانه خوشحال هستيد،
در محل كار نيز احساس شادي بيشتري خواهيد كرد و وقتي سر كار شاد باشيد در خانه نيز شاد خواهيد بود.

اينها به چه معناست؟

- اينكه براي پيشرفت در زندگي مي توانيد از هر نقطه
مثبتي شروع كنيد. مي توانيد با برنامه اي براي پس انداز، نوشتن ليست اهدافتان، رژيم غذايي يا تعهد براي گذراندن وقت بيشتر با فرزندانتان شروع كنيد. اين كار مثبت منجر به نتايج مثبت ديگر هم مي شود، چون که همه امور به هم مربوطند.

- مهم نيست كه تلاشي كه جهت
«پيشرفت» مي كنيد كجا صرف مي شود. مهم اين است كه شروع كنيد.

- عكس اين قضيه هم صادق
است. يعني اگر يك بعد زندگي شما خراب شد، ساير ابعاد هم به زودي خراب مي شود. بايد به اين مسأله دقت خاصي داشته باشيد.


در يک
کلام

هر كاري كه انجام مي دهيد به نوبه خود
اهميت دارد زيرا  بر امور ديگر نيز مؤثر است.

 



HasanArabi☺►succs.jpg


چرا؟ (WHY)

من دست
ندارم.» بلكه پرسيد: «با پاهايم چه كاري مي توانم انجام دهم؟»، و من هنگامي كه ديدم او با استفاده از پاهايش با چوبهاي غذا خوري ژاپني مي تواند غذا بخورد، با خود گفتم: «او هر كاري را مي تواند انجام دهد».

هنگامي كه بلايي به
سرمان مي آيد، يا همه چيزمان را از دست مي دهيم يا كسي كه عاشقمان بوده ما را ترك مي كند، اغلب ما از خودمان مي پرسيم:

«چرا؟»
«چرا من؟»

«چرا حالا؟»

«چرا او مرا سرگشته و تنها رها كرد؟»

سؤالاتي كه با
 «چرا» شروع مي شوند، ممكن است ما را به يك چرخة بي حاصل بيندازند.

اغلب جوابي براي اين
"چرا" ها وجود ندارد و يا اگر هم جوابي وجود داشته باشد،اهميتي ندارد.

افراد موفق سؤالاتي
از خود مي پرسند كه با «چه»  شروع مي شوند:

«چه چيزي از اين پيشامد آموختم؟»

«چه كاري بايد در برخورد با اين پيشامد بكنم؟»

و هنگامي كه پيشامد واقعاً
فاجعه آميز است، از خود مي پرسند: «چه كاري طي 24ساعت آينده مي توانم بكنم تا اوضاع كمي بهتر شود؟»

در يک کلام

افراد خوشبخت هيچوقت نگران نيستند كه آيا زندگي بر «وفق مراد» هست يا نه.

HasanArabi☺►succssss.jpg

اينها از آنچه كه دارند بيشترين استفاده را مي كنند و آنچه كه از دستشان بر مي آيد انجام مي دهند. و اگر زندگي بر وفق مراد نبود، خيلي مهم نيست كه «چرا؟»

 دوست من «جان فوپ» وقتي متولد شد دست نداشت ولي هيچ وقت از خودش سوال نكرد چرا؟

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
نامه
روز وصال: شنبه دوم خرداد 1388 لحظه رويدن عشق :22:11

دیگه نوشتن و ننوشتنم فرقی نداره

شاید دیگه هرگز ننویسم

باران

 

ایرانی باهوش



همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک شماره از دستگاه گرفت.

وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته .
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و...

ماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.
خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد..
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"
و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟
ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم.

 

نامه

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». پدر با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

پدر عزیزم،

با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی رویارویی با مادر و تو را بگیرم.


من احساسات واقعی رو با (اس تاکی) پیدا کردم ،او واقعا معرکه است ،اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است !!! ( اس تا کی) به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم.


اون یک تریلی توی جنگل داره و کلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه.(اس تا کی)چشمان من رو بروی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعا به کسی صدمه نمی زنه . ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خواهیم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه،و (اس تاکی) بهتره بشه.

 

اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.

با عشق،

پسرت، John

 

صبر کنید اصل کاری پاورقی نامه است :

 

پاورقی:
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست،من بالا هستم تو خونه ( تامی) ،فقط می خواستم بهت یاد آوری کنم که در دنیای چیزهای بدتری هم هست نسبت به کار نامه مدرسه که روی میزمه،

دوست دارم! هروقت برای امدن به خونه امن بود ،بهم یه زنگ بزن
 

سیب عشق

عشق تنها یک قصه است .
در سطر اول آن ، تو از راه می‌رسی و خاک بوی باران می‌گیرد .
در سطر دوم ، آفتاب می‌شود و تو از درخت سبز ، سیب سرخ می‌چینی .
در سطر سوم ، زمین می‌چرخد و مهتاب با رگبار هزار ستاره می‌بارد .
در سطر چهارم ، تو دست‌‌هایت را به سوی مغرب دراز می‌کنی .
در سطر پنجم ، همه چیز از یاد می‌رود و من به نقطه‌ی پایان قصه خیره ‌می‌مانم ،
.
.
.
و عشق آغاز میشود ...

 دل عاشق
نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
دنيا محل انعكاس است.
روز وصال: سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 لحظه رويدن عشق :19:54

4za0bp3.jpg

 

دنيا محل انعكاس است.

اگر خشم ابراز كنيم خشم به ما بر مي گردد.

اگر عشق بدهيم عشق به ما برمي گردد.

عشق نبايد خواسته اي داشته باشد زيرا بال هايش را از دست مي دهد

و نمي تواند پرواز كند. در زمين ريشه مي كند و زميني مي شود آنگاه

به شهوت بدل مي شود و فلاكت و رنج عظيمي به بار مي آورد.

 

عشق نبايد مشروط باشد. نبايد از عشق هيچ انتظاري داشت. عشق

را بايد فقط بخاطر خودش پذيرفت نه بخاطر پـــــاداش يا نتيجه. اگر

انگيزه اي در عشق باشد نمي تواند آسماني شود. انگيزه عشق را

محدود به خود مي كند و فضاي آن را در اختيار مي گيرد. عشـــق

عاري از انگيزه حد و مرزي ندارد متعالي و پاك است، پربار است.

عطر قلــــــــب است. اگر ميلي به نتيجه نباشد بدان معنا نيست كه

نتيجه اي وجود نخواهد داشت بلكه نتيجه اي هزار لا پديدار خواهد

شد. زيراهرچه به دنيــا بدهيم به ما باز مي گردد.دنيا محل انعكـاس

است.

 اگر خشم ابراز كنيم خشم به ما بر ميگردد.

اگر عشق بدهيم عشق به ما بر مي گردد و اين پديده اي طبيعي است.

لازم نيست درباره آن فكر كنيد. فقط مي توان اعتماد كرد به خودي خود

اتفاق مي افتد . اين همان قانون كارماست،هر چه بكــــــــاريد همان را

برداشت مي كنيد.

هرچه بدهيد همان را دريافت مي كنيد. نيازي نيست فكر كنيد چرا كه

عمل و عكس العمل در اينجا خودكار است. نفـــــرت بورزيد آنگاه از

شما متنفر خواهند شد.عشق بورزيد وبه شما عشق خواهند ورزيد.

 

god-detail2.jpg

می توان رشته ی این چنگ گسست

می توان کاسه آن تار شکست

می توان فرمان داد:

(های!

ای طبل گران

زین پس خاموش بمان!)

به چکاوک اما

نتوان گفت : مخوان

نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
آسمان
روز وصال: دوشنبه سوم فروردین 1388 لحظه رويدن عشق :15:28

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت ازآن می که می باید تهی ست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

زنده یاد فریدون مشیری

 

دلم برای غنچه می سوزد

بهار     

صدای گام هایش را می شنوم . آری ؛ صدای گام برداشتن بهار را می گویم .

آرام آرام ، گام بر میدارد و خود را نزدیک می سازد.

و با هر قدمی که بر میدارد زمین را زندگی می بخشد و در زمینیان شور آغاز برپا میکند .

اما با هر قدمش در دل من ..............

حتما تو هم مانند من صدای گام برداشتنش را می شنوی و عطر آمدنش را احساس می کنی .

هرچند که بهار با آمدنش شور زندگی و نشاط را برای زمین و زمینیان به ارمغان آورده است .

اما با رسیدنش برای من دلتنگی و دوری را هدیه آورده ، فراقی که نمیدانم چه زمان پایان خواهد یافت .

بهار در آغازین روزهایش مرا از عزیزم دور کرده است و از دیدار مهربانترینم محروم .

بهار دیگر برای من فصل شادی و طراوت نیست که فصل فراق است و دلتنگی .

زیرا من ، این بار از چشمان یک عاشق به دنیا می نگرم .

 

 این مطلب را هم از آقا مهدی دوست و همکارم میگذارم
 
که لطف کرده نظر واسم گذاشته.خیلی چاکریم حاجی.
 
دلم من اولین روز بهار              دل تو آخرین جمعه سال
 
 و چه دورند و چه نزدیک به هم   

باران می بارد

                      

اینجایی که من هستم بوی باران می آید ، بوی عشق ........

گاهی با خودم فکر میکنم که روزهای بارانی روزهای عاشقاست .......

صدای باران را می شنوم . صدای قطره هایی که با بیتابی هرچه تمامتر خود را به شیشه اتاق می کوبند . امشب دل من نیز

 مثل این آسمان است ، بیتاب و بیقرار .

به نیت باران چند لحظه ای پشت پنجره اتاق می ایستم ، و قطره های باران را به نظاره می نشینم.

نمی دانم امشب چه خبر است ؟ نمی دانم چرا امشب آسمان نیز مثل من بارانی است ؟

شاید آسمان هم مثل من دلش گرفته است . شاید او نیز مثل من دلتنگ است و دلش هوای یار کرده است . شاید هم

امشب باران برای آسمان یک بهانه است ؛ بهانه ای برای بوسه زدن بر خاک . امشب دوست دارم پای درد دل آسمان بنشینم

 حتی تا صبح .

امشب ، شب قشنگی است زیرا گاهی آسمان میبارد و گاهی من .............

 

 

عشق و باران

سراپا خیسم

از عشق و باران

و نمیدانم در پاسخ شان چه خواهم گفت

اگر از من بپرسند

آستینت را

کدام یک تر کرده است؟........

برای آسمان

امروز زندگی متقاوت از روزهای گذشته است . 

صدای بلبلی را که می خواند می شنوی ؟

بعد از مدتها، امروز او نغمه عشق سرداده است.

امروز گلهای سرخ طراوتی یافته اند باور نکردنی .

امروز غنچه های گل ها از خواب بیدار شده اند وبعد از گذشت روزها چشم باز کرده اند .

امروز زندگی زیباست  و گویی همه عشق را تصویر می کنند .

امروز از پنجره ای جدید به زندگی می نگرم . پنجره ای که از آن جز زیبایی را نمی توان دید .

امروز همه چیز رنگی دیگر به خود گرفته است . رنگی از عشق .

امروز زندگی جاری است در لحظه لحظه ای که می گذرد .

و همه اینها به خاطر حضور سبز توست .

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي چشمان ابی بسته خواهد شد اما آسمان کی بسته خواهد شد......

          

 

سرود عشق و رمز زندگی

وقتی پرنده ای زیبا و دوست داشتنی با بال های رنگین و لطیف خود بر فراز گل ها پریده و با نوای شورانگیزی نغمه سرایی

 می کند ، آیا می دانی چه می گوید ؟

او سرود عشق و رمز زندگی را می خواند .

زمانی که آن جویبار باریک از دامنه کوهستان بی اعتنا به سبک خاره ، زمزمه کنان از میان دره های عمیق می گذرد و پیش

می رود . آیا می دانی چه می گوید ؟

او سرود عشق و رمز زندگی را می خواند .

هنگامی که آن آبشار بلند از فراز کوهی عظیم بر صخره ای جسیم می غلطد و با آهنگی یکنواخت و موزون غلغله ای در دل

کوه می افکند می دانی چه می گوید؟

او سرود عشق و رمز زندگی را می خواند .

وقتی بلبلی در کنار گل سرخی نشسته و با حنجره ای لطیف شرح دلدادگی و داستان پریشانی خود را به گوش جهانیان می

 رساند . آیا می دانی چه می گوید ؟

او سرود عشق و رمز زندگی را می خواند .

هنگامی که پرستوهای زیبا در آسمان صاف و لاجوردی صفیرزنان از نزد شما می گذرند می دانی چه می گویند ؟

آن ها سرود عشق و رمز زندگی را می خوانند .

هنگامی که مرغ حق شب هنگام بر فراز درختی یا بر روی خرابه ای صدای یکنواخت هق!هق! خود را به گوش تو می رساند

 هیچ فکر کرده ای چه می گوید ؟

او سرود عشق و رمز زندگی را می خواند .

 

درد من حصار برکه نیست

درد زیستن با ماهیانی است که

 فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است.

 

داستان ماهیگیری…


A man called home to his wife and said, “Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends.


مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”


We’ll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I’v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out


ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن


my rod and fishing box, we’re Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up” “Oh! Please pack my new blue silk pajamas.”


ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار


The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked.


زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد..


The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.


هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.


The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?


همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟


He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn’t you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?”


مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”


You’ll love the answer
جواب زن خیلی جالب بود…


The wife replied, “I did. They’re in your fishing box…..”
زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم

 

داستان بیسکوییت


يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.
چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز خريد.


او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.
در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.
وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد.»


ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد.
وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كرد:
«حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟»
مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد.
اين ديگه خيلي پررويي مي خواست!
او حسابي عصباني شده بود.


در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.


وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد!!


از خودش
بدش آمد . . .
يادش رفته بود كه
بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود.
آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد.

ممنون از آبجی سحر ناز که این مطالب را واسم فرستاده ود تو قسمت نظرات وبلاگم

با اجازش اینا را اینجا گذاشتم.

 

مناجات:

 ای خدا!

دستمان تهی از اطاعت و آلوده به معصیت است. اما دلمان سرشار از عشق و محبت است. به دستمان نگاه نکن به دلمان...هم نگاه نکن به دست و دل خودت نگاه کن.

ای خدا!

 

من به سجود مستمر امواج بر ساحل عبودیتت رشک می برم. مقام انسان را کهتر از آب و خاک مخواه.

ای خدا!

بی آب و نان هم اگر بتوان زنده ماند بی عشق جانان نمی توان! از این نعمت ناب زندگی محروممان نکن.

دیوونه بازی:

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟


خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.


> ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .


> شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.


> زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کنيد

 
> مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی


> كوچك باش و عاشق... كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی


موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن


> فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

 

 

بیچاره سنگی كه از دست كودكی رها می شود

به سوی قناری؛

 نمی داند دل كودك را بشكند

یا دل قناری را


ممنون میشم واسم نظر بگذارید و مطلب بفرستید.

باران۷۲  


 
نگارنده عشق باران *.* c7rain *.* | عنوان عشق: | لينک مهر |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : مهندس محسن مختاري

c7rain@yahoo.com